قشر بندی و تحرک اجتماعی در روستا
1.قشر و قشر بندی
در حوزه جامعه شناسی واژه یا لایه برای توصیف سطوح مختلف جامعه به کار می رود . قشر اجتماعی مجموعه افرادی است که موقعیت های یکسان و مشابهی در یک رده اجتماعی اشغال می کنند . البته در این مورد موقعیت های مورد نظرند که سلسله مراتبی بوده ، پاداش ها و حیثیت هایی را طلب می کنند . قشرها از روی ملاک های اقتصادی ، سیاسی ، زیستی ، نژادی ، مذهبی و نظایر اینها مشخص می شوند .
تقسیم بندی جامعه به صورت لایه های کاملاً مشخص و قابل شناخت – مانند : قشرها ، طبقات ، کاست ها و پایگاه ها – اصطلاحاً قشربندی اجتماعی نامیده می شود .
قشربندی اجتماعی نظریه ای است جامعه شناختی درباره ساختمان جامعه که تقسیم بندی جامعه را به قشرهای مختلف بررسی می کند و نوع ویژه ای از تفکیک اجتماعی تلقی می شود که در آن سلسه مراتب منظمی از موقعیت های اجتماعی وجود دارد و تصاحب کنندگان آن ها در مقایسه با هم در یکی از حالت های برتر ، برابر یا پست تر قرار دارند.
ملاک قشربندی در روستا
برای قشر بندی روستاییان ملاک های مختلفی – مانند درآمد و ثروت ، احترام و حیثیت اجتماعی ، علم و آگاهی ، و تحصیلات و ... ذکر شده است ، اما در این مورد نیز ، مانند جوامع شهری و عشایری ، شیوه معیشت خانواده و موقعیت شغلی و اجتماعی رییس خانواده در سامان اجتماعی روستا مهم ترین ملاک قشربندی روستاییان شمرده می شود .
از آن جا که در مناطق روستایی ، روستانشینان با زمین وابستگی کامل دارند ، لذا مناسبات گروه با سازمان اجتماعی از روی دسترسی به زمین زراعی ( مالکیت یا عدم مالکیت زمین ) تعیین می شود ؛ و این عامل تعیین کننده موقعیت و پایگاه اجتماعی روستا نشینان است .
روستاییان بر اساس داشتن زمین زراعی به طبقات و قشرهای اجتماعی متفاوت تقسیم می شوند و هر چه مقدار زمین خانوار بیشتر باشد ، اعضای آن در نظام اجتماعی ده منزلت و پایگاه بالاتری احراز     می کنند .این گونه طبقه بندی اجتماعی از این اصل کلی ناشی می شود که در جوامع مبتنی بر اقتصاد کشاورزی ، به ویژه کشاورزی سنتی ، مالکیت زمین معیار سنجش و مبین موقعیت اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی افراد است . به قول باربر( Barber) در جوامع روستایی بین نظام زمین داری و ساختمان اجتماعی خانوارها همبستگی کاملی وجود دارد .تملک زمین حتی در جوامع روستایی معاصر که در آنها مالکیت زراعی اهمیت کمتری دارد و مبنای اساسی موقعیت اجتماعی افراد محسوب نمی شود ، هنوز هم نشانه منزلت اجتماعی است . بدیهی است که درجه تقسیم کار و میزان تمایزات و نابرابری های اجتماعی در روستا به شدت  و وسعتی نیست که در شهرها ، به ویژه شهرهای صنعتی ، به چشم می خورد .بر این نکته باید تاکید کنیم که ملاک مورد بحث در روستاهای ایران تا زمانی معیار قشربندی روستاییان شمرده می شود که روستا دچار تحول و دگرگونی اساسی نشده باشد . اگر روستا در مراحل اولیه تشکیل ( اسکان عشایر) و یا تغییر ( انتقال از نظام سنتی به نظام غیرسنتی ) باشد ، ممکن است ملاک های دیگری مبنای قشربندی روستاییان قرار گیرد . در این گونه روستاها ، غیر از مالکیت زمین و آب زراعی و وسعت و نحوه تصرف آن ، ملاک های دیگر همچون :
مالکیت دام و مرتع
مالکیت ابزار و وسایل تولید
مقدار سرمایه تجاری و تولیدی و مالی
تخصصی فنی و مدرک تحصیلی
نفوذ معنوی و سنتی
در قشر بندی روستاییان کارآیی بیشتری پیدا می کنند .
اقشار روستایی
در اجتماعات روستایی ایران ، با توجه به مالکیت زمین زراعی و وابستگی روستاییان به آن ، دو قشر اساسی تشخیص داده می شود : قشر زمیندار و قشر بی زمین
پیش از بحث درباره اقشار روستاییان ، یادآوری چند نکته ضروری است :
در قشربندی روستاییان ، تنها افرادی مورد نظرند که اهل روستا و ساکن آن باشند .
در قشربندی روستاییان ، شغل اصلی افراد مورد نظر است ( شغل اصلی شغلی است که بیشترین درآمد شخص از آن تامین می شود .)
در سال های پس از اصلاحات ارضی تغییراتی در قشر بندی سنتی روستاییان پدیده آمده که در مواردی مهم و تعیین کننده است .
برای روشن شدن هر چه بهتر وضع اقشار و طبقات روستایی، آن ها را در دو دوره سنتی  ( پیش از اجرای اصلاحات ارضی) و جدید ( پس از اجرای آن ) بررسی می کنیم . در دوره سنتی اقشار زیر در روستاهای ایران وجود داشتند :
الف) زمینداران
افرادی بودند که مالکیت زمین های زراعی را در دست داشتند و زمین ها را یا به شیوه مزارعه به رعایای نسقدار می دادند و یا خود به کمک اعضای خانواده در آن به تولید می پرداختند . در میان زمینداران روستایی دو قشر فرعی وجود داشت :
زمینداران بزرگ یا اربابان فئودال: کسانی بودند که زمین هایی را از یک تا چندین روستا در اختیار داشتند . اربابان فئودال یا خانها ، به طور سنتی ، صاحب یک یا چند عامل از عوامل تولید کشاورزی بودند و با رعایا وارد مزرعه می شدند . قرارداد مزارعه میان ارباب به عنوان صاحب کار و رعیت به مثابه عامل تولید بدون اینکه ضرورتاً هر سال یا هر چند سال تجدید شود ، یک بار برای همیشه بسته می شد و در اکثر موارد به صورت موروثی به اولاد طرفین انتقال پیدا می کرد .
اربابان در بسیاری از جاها ساکن شهر بودند و سالی چند ماه برای استراحت و تفریح و همچنین سرکشی به رعایا به روستا بر می گشتند ، اما معمولاً اداره امور روستا وئ اخذ بهره مالکانه و سیورسات(مالیات گونه هایی که ارباب علاوه بر بهره مالکانه از روستاییان می گرفت سیورسات یا سورسات نامیده می شد ، مانند مرغ و جوجه ، روغن و کره ، میوه ، گوسفند و غیره .) دیگر توسط مباشر و کدخدا انجام می شد . از این رو رابطه ارباب با رعیت در اکثر موارد، به ویژه در مورد اربابان یا خانهایی که املاک وسیع تری داشتند ، با واسطه و غیر مستقیم بود .
 زمینداران کوچک یا خرده مالکین :
کسانی بودند که به یکی از دلایل ، مانند قانون ارث و تقسیم زمین بین وراث ، بخی اتز یک روستا را در اختیار داشتند.
1. بازماندگان اربابان پیشین (خانزادها)که بنا به دلایلی ، مانند قانون ارث و تقسیم زمین بین وراث ، بخشی از یک روستا را در اختیار داشتند.
2. قشرهای پایین تر از خانها واربابان اما بالاتر از روستاییان که در برخی از روستاها به نام بیگ از آن ها نامبرده می شد ، زمین هایی از اراضی روستا را در اختیار داشتند و بخشی از آن را به نام خود ( به کمک اعضای خانواده و کارگران کشاورزی و رعیت ها ) اداره می کردند و بخشی دیگر را به مزارعه رعیت های روستایی می دادند.
3. قشرهایی از دهقانان توانگر که به دلیل تمکن مالی و نیروی کمکی زیاد توانسته بودند در روستا مقداری زمین زراعی خریداری کنند و به خرده مالک روستایی تبدیل شوند . در میان این گروه از خرده مالکان افرادی از سه دسته دیده می شدند : خرده مالکینی که منشا روستایی داشتند ، خرده مالکینی که شهری بودند و خرده مالکینی که ریشه عشایری داشتند . خرده مالکین روستایی زمین ها را به دو صورت اداره می کردند : یا مدیریت تمام آن ها در دست خودشان بود و یا بخشی را خود اداره می کردند و بخشی را به مزارعه یک یا دو نفر رعیت روستایی واگذار می کردند؛ اما خرده مالکین شهری و عشایری ، که معمولاً در محل حاضر نبودند ، تمام زمین ها را به مزارعه روستاییان می دادند .
ب)گاوبندان
گاوبندان گروهی از روستاییانی بودند که عوامل منقول تولید زراعی سنتی ( نیروی شخم یا گاو ، بذر و بعضاً نیروی کار ) روستا را در اختیار داشتند و سرپرستی کشت و زرع و اداره امور تولید را در غیاب ارباب و یا با حضور او انجام می دادند . گاوبندان در قبال واگذاری عوامل تولید و سرپرستی و اداره آن ، هنگام برداشت محصول سهمی از آن را بر اساس عرف محل دریافت می کردند.
مطالعه در روستاهای که گاوبندی در آن ها رواج داشت نشان داده است در مواقعی که مالک در ده حضور نداشت و یا در اداره روستا ضعیف بود و یا به دلایلی به این کار تمایل نداشت گاوبندان در صحنه تولید روستا پیدا می شدند و گرنه کارهای گاوبندی را خود ارباب اداره می کرد . پایگاه گاوبندان در سلسله مراتب قشر بندی روستا بین اربابان مالک و رعایای صاحب نسق قرار داشت و تقریباً هم تراز زمینداران کوچک بود .
در روستاهایی که گاوبندی رواج داشت ، این امر با اجازه ارباب و بر اساس قراردادی انجام گرفت که بین مالک و گاوبند بسته می شد و رابطه گاو بند با رعایا بر اساس نیاز روستاییان به ابزار تولید و به شکل استثماری تعیین می شد . ارباب می توانست هر وقت بخواهد گاوبندی به شرط موافقت مالک ، قابل انتقال ( خرید و فروش و اجاره ) بود .
مطالعه در روستاهای آذربایجان ، کردستان و برخی از نقاط دیگر ایران نشان می دهد گاوبندی در تمام مناطق کشور وجود نداشته و در قسمت های مرکزی ایران بیشتر از جاهای دیگر رایج بوده است .
ج) نسقداران و اجاره کارا ن :
قشرهایی از روستاییان بودند که میان زمینداران و گاوبندان از یک سو و بی زمین ها از سوی دیگر قرار می گرفتند و بدون داشتن مالکیت زراعی از حق نسق برخوردار بودند و به آن ها رعیت می گفتند . حق نسق یا نسق زراعی حقی بود عرفی و سنتی ( نوعی حق توطن و آب و گل ) که هر رعیتی با چند سال کار روی زمین ارباب صاحب آن می شد . شکل خاصی از نسقداری موقت به صورت اجاره کاری نیز در روستاهای ایران به چشم می خورد که به علت محدودیت زمان قرارداد مزارعه به نسق دایمی مبدل  نمی شد . در میان نسقداران و اجاره کاران روستایی سه قشر مختلف به تمایز مشخص بود :
نسقداران و اجاره کاران توانگر :
این قشر از رعیت ها و اجاره کاران زمین هایی را در حدود 10 تا 20 هکتار در اختیار داشتند و به کمک اعضای خانواده خود و احیاناً چند نفر کارگر کشاورزی برنامه کشت را در فصل زراعی اداره می کردند. این خانوارها در مناسبات تولیدی خود از یک سو وارد قرارداد مزارعه با ارباب می شدند و به او بهره مالکانه می دادند و از سوی دیگر با کارگران کشاورزی رابطه کارمزدی برقرار می کردند.
نسقداران و اجاره کاران خرده پا:
قشری بودند که زمین هایی در حدود 2-10 هکتار در اختیار داشتند و می توانستند ، بدون استفاده از کارگر کشاورزی ، به کمک اعضای خانوار کارهای کشاورزی خود را انجام دهند . بنابراین رعایای خرده پا تنها وارد قرارداد مزارعه با ارباب می شدند و با کسی رابطه مزدوری نداشتند. این گروه اکثریت روستاییان را تشکیل می دادند .
نسقداران و اجاره کاران تهیدست :
قشری بودند که زمین هایی کمتر از 2 هکتار در اختیار داشتند و به دلیل عدم تکافوی زمین زراعی برای امرار معاش خانوار ، جزو اقشار فقیر و تهیدست رعایا محسوب می شدند . این قشر از رعیت ها از یک سو با ارباب قرارداد مزارعه می بستند و از سوی دیگر فصولی از سال را برای کسب درآمد به کارهای کشاورزی و غیر کشاورزی می پرداختند ، یعنی با دیگران وارد رابطه مزدوری می شدند .
د) بی زمین ها
اقشار بی زمین و یا با اندک تسامحی « خوش نشینان روستایی » قشرهایی از روستانشینان بودند که در روستا زمین و نسق زراعی نداشتند و زندگی خود را از مجاری دیگر تامین می کردند .
خوشنشینان روستایی را در آذربایجان « قره رعیت » ( رعیت سیاه ) و در خراسان « آفتاب نشین »  می نامیدند. در جامعه روستایی ایران اصطلاح خوش نشین به قشری از روستاییان اطلاق شده است که در عین نداشتن زمین زراعی ، تهیدست و فقیر نیز هستند . از این رو قشرهای توانگر روستایی ، حتی اگر زمین نداشته باشند ، درردیف خوش نشینان قرار نمی گیرند . اما از آنجا که در دوره سنتی تاریخ اجتماعی روستاها ، اقشار توانگر و تاجران مرفه و کارمندان خدماتی متوسط در روستاها وجود نداشتند، لذا در این مورد ، اصطلاح خوش نشین را می توان با مفهوم بی زمین به صورت مترادف به کار برد .
خوش نشینان دوران سنتی را می توان در سه قشر زیر طبقه بندی کرد:
سوداگران و کارمندان خدماتی : این قشر از روستاییان بی زمین را می توان با ویژگی های زیر مشخص و متمایز ساخت :
به کار و تولید کشاورزی نمی پرداختند .
زمین نداشتند
درآمدشان پایین بود
این قشر در سطح از در آمد و ثروت و موقعیت اجتماعی قرار داشتند ( مانند مغازه داران و چوبداران ) و یا در سطح پایین و فرو دست جامعه واقع می شدند ( مانند پیله وران و پا کار* )
* شخصی که به صورت پادو در زیر دست کد خدا خدماتی برای روستاییان انجام می داد.
2. کارگران روستایی :قشری از خوش نشینان بودند که درآمدشان از راه انجام کار و برقراری رابطه مزد بگیری تامین می شد . کارگران روستایی از نظر موقعیت اجتماعی در سطح پایین جامعه قرار داشتند و به صورت فردی یا خانوادگی برای دیگران کار می کردند و مزد می گرفتند . این گروه از خوش نشینان را می توان به دو قشر فرعی تقسیم کرد:
کارگران کشاورزی : چوپان و گاوچران ، گاویار و دشتبان
کارگران غیر کشاورزی : سلمانی ، نوکر و قالیباف
بیکاره ها :روستاییانی بودند که زمین زراعی نداشتند و به کار تولیدی و خدماتی و داد و ستد نیز نمی پرداختند. اگر بتوان آن ها را یک قشر نامید ، قشری بودند تنبل ، سربار و در یک کلمه بیکاره ( نه در مفهوم بیکار ) . از این قشر می توان به درویش ، گدا ، افسونچی ، فالگیر ، دعانویس و غیره اشاره کرد .
اقشار طبقات سنتی روستاییان را بررسی کردیم . خانها و اربابان فئودال از نظر اقتدار اجتماعی و سلطه و نفوذ در راس هرم قدرت قرار داشتند و قدرت امر و نهی در دست آن ها بود . در بعضی از روستاها به جای اربابان بزرگ بیگها نقش ارباب کوچک را داشتند و یا در بعضی از دهها که در آن ها گاوبندی وجود داشت قدرت عمل در دست گاوبندان بود . بیگها و گاوبندان اختیار اجتماعی گروه نخست را نداشتند . در هر صورت ، مباشران و کدخدایان و عمالشان در لایه پایین اقشار بالای هرم قدرت قرار داشتند .
گاوبندان ، ریش سفیدان و متفذان محلی در لایه بالایی اقشار متوسط قرار داشتند . در لایه پایین تر خرده مالکین روستایی ، نسقداران و اجاره کاران توانگر و متوسط بودند . آخرین قشر را توده فقیر و تهیدست دهقانان کم زمین ، کارگران و بیکاره ها اشغال می کردند .
4. دگرگونی قشربندی روستاییان
 در حدود 100 سال پیش ، قبل از اینکه اجتماعات روستایی کشور با آغاز زمینه های جنبش مشروطیت دچار تحول شوند ، شکل مالکیت متمرکز به شیوه اربابی ، دوش به دوش نظام بهره برداری زراعی غیر متمرکز از نوع خانوادگی به حیات خود ادامه می داد . در این نظام اربابان فئودال در یک قطب و دهقانان نسقدار یا اجاره کار ( رعیت ها ) در قطب دیگر قرار داشتند و اقشار دیگر مانند ، دهقانان خرده مالک ، سوداگران روستایی و خوش نشینانی از رده های پایین ، در جنب آن ها نظام قشر بندی روستاییان را تشکیل می دادند .
جنبش مشروطیت با پیروزی نسبی خود نخستین ضربه را بر پیکره فرسوده نظام زمینداری سنتی فرود آورد . به دنبال آن جنبش ها و حرکات محلی و اقدامات دولت ها آگاهی روستاییان را درباره ماهیت نظام اربابی و قشرهای حاکم بر جامعه افزایش داد و ضربات دیگری بر آن وارد ساخته ، زمینه اصلاحات ارضی را فراهم آورد .
جریانهای سیاسی و اقتصادی سده اخیر باعث شد که جامعه روستایی در ابعاد مختلف متحول شود  و موجبات دگرگونی قشربندی و جابه جایی قشرها و طبقات به وجود آمده ، قشر و طبقه موجود نابود شود و قشر و طبقه دیگری در روستاها پیدا شود. ذیلاً به برخی از این عوامل اشاره می کنیم :
اسکان اضطراری و قهری عشایر .
تاسیس تدریجی مدارس جدید در شهرها و روستاها و تعمیم آموزش های رسمی و کلاسیک به مثابه مبنای تحرک شغلی
اجرای اصلاحات ارضی و امحای اربابان فئودال که طبقه حاکم بودند و تبدیل آنان به سرمایه داران و همچنین پیدایش اقشار جدید خرده مالکان و بهره برداران خانوادگی در روستاها .
ریشه کنی مالاریا ، گسترش نسبی بهداشت ، کاهش مرگ و میر و افزایش جمعیت روستا
گسترش ارتباطات و توسعه رسانه های گروهی و در نتیجه گسترش روابط شهر و روستا و ارتقای سطح آگاهی های روستاییان و توسعه تحرک های اجتماعی آنان .
افزایش تدریجی ماشین آلات کشاورزی در روستاها و در نتیجه رهاسازی نیروی انسانی روستایی.
افزایش مهاجرتهای روستا – شهری به دلیل تغییرات اساسی روستاها و شهرهای کشور و       تحرک های اجتماعی و طبقات ناشی از آن .
توسعه روابط بازاری در روستاها و زوال تدریجی اقتصاد خود بسنده و ظهور سوداگران روستایی و واسطه و دلالها .
وقوع انقلاب اسلامی 1357 که به بیداری مردم شهر و روستا و تحول ارزش های اجتماعی و فرهنگی منجر شد و تغییرات اساسی در جامعه ایجاد کرد .
دگرگونی تدریجی ارزش های سنتی و پیدایش ارزش های جدید که به نو آوری ها و ابداعاتی در بخش های زراعت ، دامداری ، صنایع دستی و غیره منجر شد و به دگرگونی اقشار روستاییان منتهی گردید .
سرانجام ، جنگ تحمیلی ، بحران و تورم اقتصادی و گرانی کالاهای مصرفی و عوامل مشخص و نامشخص دیگر دست به دست هم دادند و در سده اخیر ، به ویژه در دوره پس از اصلاحات ارضی ، تحول خزنده ای در جا به جایی اقشار و طبقات روستایی ایجاد کردند . برخی از تحولات قشربندی روستاییان را می توان به شرح زیر تلخیص کرد :
در قشر زمینداران  : با اربابان فئودال ، خانزادها و بیگزاده ها ، به مثابه اقشار مسلط ، با مناسبات ارباب و رعیتی تقریباً ناپدید شده ، فعلاً چند درصدی ( حداکثر 3-4 درصد) از بهره برداری های روستایی به شیوه سنتی ( رعیتی و سهمبری )  اداره می شود . زمین های قشر خرده مالک کاهش یافته و به بهره برداران خانوادگی توانگر تبدیل شده اند و گاوبندان جای خود را به اقشار جدیدی داده اند .
در قشر صاحبان نسق : تقریباً اکثریت قریب به اتفاق نسقداران رعیتی از میان رفته اند و در جریان اصلاحات ارضی به علت اخذ سند مالکیت به کشاورزان صاحب زمین تبدیل شده اند .اقشار سه گانه بهره برداران خانوادگی ( تهی دست ، خرده پا و توانگر ) تقریباً ویژگی ها و شرایط رعایای صاحب نسق پیشین را دارایند.
3.در قشر بی زمین :  در شرایط جدید گروه کم مایه و ضعیف سوداگرن پیشین تقویت شده ، قشرهای جدیدی بر آن ها افزوده شده اند . برخی از گروه های کارکنان خدماتی پیشین از میان رفته و گروه های جدیدی به صورت قشرهای کارکنان خدمات دولتی و خصوصی پیدا شده اند و قشر نوینی از صاحبان مشاغل فنی و حرفه ای در روستا ها به ظهور رسیده اند .
 در سال های اخیر ، همگام با دگرگونی قشربندی روستاییان ، اقتدار اجتماعی اقشار مختلف نیز تغییر یافته است . به جای خانها و بیگها ، شورای ده و ریش سفیدان قرار گرفته اند و قدرت برتر روستا را در دست دارند . اقشار مرفه روستایی – مانند سوداگران ، کارکنان خدماتی و خرده مالکان توانگر – در مرتبه دوم قدرت روستا قرار می گیرند و قشرهای متوسط – مانند صاحبان مشاغل فنی و حرفه ای ، اجاره کاران و خرده مالکان خرده پا – در مرتبه سوم واقع می شوند . پایین ترین لایه هرم قدرت روستا را قشرهای فقیر کارگران ، بیکاره ها ، خرده مالکان تهی دست و خوش نشینان دیگر اشغال می کنند .
با توجه به مباحث مربوط به قشربندی روستاییان و همچنین با در نظر داشتن ساخت قدرت در روستاهای کشور ، به طور کلی می توان استنباط کرد که امروزه :
دهقانان خرده مالک مهم ترین قشر کمی جامعه روستایی اند
در میان اقشار بی زمین ، کارگران روستایی اکثریت مطلق دارند
بهره برداران خانوادگی اکثریت اقشار روستایی ایران را به خود اتصاص می دهند
اربابان فئودال ، به مثابه طبقه مسلط ، از بین رفته اند و در حال حاضر تنها چند درصد از بهره برداران روستا را تشکیل می دهند
گرایش به فعالیت های غیر کشاورزی در میان برخی از اقشار تشدید شده است
افزارمندان و شاغلین کارهای فنی و حرفه ای در روستاها رو به گسترش است
قشر کارکنان خدماتی ، مانند کارمندان دولتی و کارکنان بخش خصوصی ، رو به فزونی است .
اجاره کاری ،  به ویژه از نوع شهری آن ، توسعه پیدا می کند
 روند ادغام و یکپارچگی مزراع پراکنده و کوچک روستایی ( تجمیع اراضی ) به منظور افزایش سرمایه داران ارضی در کشاورزی به آهستگی در حال افزایش است
و به طور کلی ، تعداد اقشار بالا و پایین جامعه به نفع قشرهای متوسط کاهش می یابند و اقشار متوسط در روستاها گسترش پیدا می کند .
تحرک اجتماعی در روستا   
تحرک اجتماعی مفهومی است جامعه شناختی ، مربوط به ساخت و خصلت اجتماعی یک جامعه و آن عبارت است از حرکت فرد یا گروهی از مردم یک قشر ، طبقه و کاست اجتماعی به قشر ، طبقه و کاست اجتماعی دیگر و تغییر پایگاه اجتماعی آن .
تحرک اجتماعی به دو صورت دیده می شود : تحرک افقی و تحرک عمودی ( صعودی یا نزولی ) برخی از جامعه شناسان دگرگونی های درون گروهبندی مذهبی ، سیاسی یا فرهنگی را جزو تحرک اجتماعی افقی و دگرگونی پایگاه اجتماعی و طبقاتی را تحرک اجتماعی عمودی می دانند واژه تحرک اجتماعی ، حرکت مکانی و جغرافیایی جمعیت را در بر نمی گیرد
تحرک اجتماعی در تمام جوامع و همه نظام های اقتصادی – اجتماعی به یک اندازه و با یک شدت و ضعف دیده نمی شود ، بلکه هر اندازه در وند تکامل اجتماعی و تاریخی جوامع پیش رویم ، بر میزان نسبی تحرک اجتماعی و طبقاتی افزوده می شود . در یک جامعه مشخص نیز از نظر تحرک اجتماعی میان بخش های مختلف آن ( شهر و روستا و عشایر ) تفاوت های زیادی به چشم می خورد . معمولاً میزان تحرک اجتماعی و طبقاتی در شهرها بیشتر از مناطق روستایی و عشایری است .
در ایران مطالعات زیادی درباره ارزیابی میزان تحرک اجتماعی در روستاها و رد یا تایید قطعی این نظر که تحرک اجتماعی در شهر بیش از روستاست به عمل نیامده ، اما پژوهش های پراکنده ای که در این مورد انجام گرفته نشان می دهند که میان موقعیت طبقاتی و تحرک اجتماعی افراد رابطه مستقیمی وجود دارد و در تحقیق دیگر ارتباط مستقیم میان تحرک اجتماعی و آرزوهای شغلی روستاییان با پایگاه اجتماعی آنان تایید شده است .مطالعات اجتماعی نشان می دهند که در جوامع صنعتی معاصر امکان تحرک اجتماعی و طبقاتی بیشتر از جوامع سنتی پیشین است . این امکان عمدتاً از طریق سه عامل موجود می آید : آموزش ، ازدواج و مهاجرت . نظر به اینکه سطح آموزش و پرورش روستاها پایین تر از شهرهاست و ازدواج های همسان در روستا بیشتر از شهر دیده می شود ، لذا امکان تحرک اجتماعی و طبقاتی این دو عامل برای شهرنشینان بیشتر از روستاییان است . روستاییان با توسل به راه سوم         ( مهاجرت ) است که می توانند به تحرک اجتماعی و اقتصادی طبقاتی دست پیدا کنند . این امر را می توان از طریق مطالعه تطبیقی تغییرات شغلی و اقتصادی و فرهنگی نسل های متفاوت روستاییان و شهرنشینان به اثبات رساند .


























روان شناسی اجتماعی روستاییان  
1.طبقه بندی جوامع:
طبقه بندی جوامع یکی از مباحث مهم جامعه شناسی روستایی بررسی رفتارها و روابط اجتماعی روستاییان در درون خانواده ها و در رابطه با انسان ها و اجتماعات دیگر است . هر رابطه اجتماعی مبین مجموعه ای از حقوق و وظایف است . حقوق و وظایف افراد نیز خود از ارزشها و نقش هایی ناشی می شوند که از سوی جامعه در شرایط اجتماعی خاص و نظام اجتماعی معین به آن ها محول گردیده اند . از این رو چه بسا ایستارها و ارزش هایی که در یک نظام و در شرایط اجتماعی معین مهم شمرده می شوند و در نظام اجتماعی و شرایط دیگر از اهمیت کمتری برخوردارند . مثلاً می توان گفت که ارزش سن ( سالخوردسالاری) و ارزش جنس (مردمداری) در نظام های سنتی اهمیت ویژه ای دارد ، در صورتی که در اقتصاد صنعتی پیشرفته نظام ارزشی دیگری بر جامعه حاکم است .
 از آنجا که روابط و مناسبات خانوادگی در طول تاریخ یکسان نمانده و با دگرگونی شکل و ماهیت خانواده در طول تحول آن تغییر یافته اند ، از این رو لازم است مبحث روابط و رفتارهای روستایی در رابطه با این تحول بررسی شود . برای رسیدن به این هدف ، معمولاً جامعه شناسان جامعه ها را طوری طبقه بندی می کنند که کار بررسی را آسان تر کرده ، مطالعه تطبیقی جوامع را امکان پذیر سازند . صاحبنظران اجتماعی جوامع بشری را به چند طریق و از روی چند ملاک تقسیم بندی کرده اند : گروهی با توجه به سطح پیشرفت تمدن ، آن ها را به جوامع ابتدایی و متمدن تقسیم می کنند ؛ برخی آن ها را با توجه به شیوه معیشت ، به صورت جوامع شهری و روستایی و عشایری بررسی می کنند ؛ عده ای با در نظر گرفتن ملاک سیاسی – اقتصادی ، آن ها را به جهان اول ، دوم و سوم بخش می کنند و بعضی دیگر با توجه به ملاک توسعه و سطح رشد اقتصادی و اجتماعی آن ها را به توسعه یافته در حال توسعه و توسعه نیافته تقسیم می کنند . اما از آنجا که مسئله مورد بحث ما رفتارها و روابط روستایی است ، از این رو مهم ترین عاملی که در رابطه با این مسئله مطرح و طبقه بندی جامعه در ارتباط مستقیم با آن انجام می شود ، روابط اجتماعی است . از این دیدگاه جامعه ها را به دو نوع تقسیم می کنند : « جوامع سنتی » و « جوامع  ناسنتی »  .
جامعه شناسان دیگر طبقه بندی مشابهی انجام داده اند : فردیناند تونیس جامعه را ه دو صورت گماین شافت و گزل شافت تقسیم می کند که به تعبیری همان اجتماعات سنتی روستایی و جوامع صنعتی شهری است . دور کیم در این رابطه از دو گونه جوامع همبستگی مکانیک و جوامع با همبستگی ارگانیک نام می برد فرانسواپرو و والت روستو جامعه ها را به دو گونه سنتی و صنعتی تقسیم می کنند و رد فیلد از جامعه قومی و جامعه شهری به صورت تداوم قومی – شهری نام می برد. راجرز اسملسر ، هوزلیتز و ایزنشتاد از جوامع سنتی و مدرن بحث می کنند به طوری که می بینید ، این طبقه بندیها با طبقه بندی جامعه به سنتی و نا سنتی قرابت نزدیکی دارند . نکته دیگر آنکه  تقسیم بندی جامعه های انسانی به سنتی و نا سنتی ، معمولاً ماهیت درونی و روابط اجتماعی – تولیدی موجود در آن ها را نشان نمی دهد و جوامع یا نظام های اجتماعی متفاوت در یک عنوان قرار می گیرند و تمایزات اساسی آن ها نادیه گرفته می شود . اگر در بررسی های اجتماعی به این نکته توجه نشود ، در واقع تقسیم بندی نادرست و مطالعه غیر علمی خواهد بود ، زیرا عناوین سنتی و ناسنتی تنها اصطلاحات و تقسیم بندی های ویژه ای اند که برای آسانی کار تحلیل و تصویر به کار می روند .
2. ویژگی های جوامع سنتی
منظور از مرحله سنتی جامعه یا جامعه سنتی دوره ای از تحول جامعه است که در تولید جامعه معینی ، و در معنی دقیق کلمه جامعه صنعتی نشده ای ، در سطح ابتدایی قرار دارد . در این جامعه پدرسالاری یا پدرمداری تا حدود زیادی بر خانواده مسلط است و اکثر امور خانواده به وسیله سنتها اداره می شود . خانواده گسترده اساس اجتماع سنتی را تشکیل می دهد و در حد خود واحد کاملی از یک نهاد اجتماعی محسوب می گردد و وظایف زیادی را نسبت به اعضای خود بر عهده دارد . در جامعه سنتی غالباً به برداشت ها و راه حل های سنتی گذشته عمل می شود و به طور خلاصه ، در تمام روابط اجتماعی ، فرهنگی اقتصادی و .... الگوهای سنتی و مرسوم گذشته حاکم و ملاک عمل است . به عبارت دیگر جامعه سنتی به جامعه ای اطلاق می شود که ساخت آن در چهارچوب  کارکردهای تولیدی محدود ، بر اساس تکنولوژی ماقبل صنعتی یا ایستارهای متعلق به این دوره سازمان یافته است .
در مقابل جامعه سنتی « جامعه ناسنتی » و با اندک تسامحی « جامعه صنعتی » قرار دارد که نظام و مرحله ای از تحول جامعه است که در آن صنعت و خدمات پیشرفت زیادی پیدا می کنند و جامعه به تولید انبوه دست می یابد. در این مرحله ، خانواده زن و شوهری ( هسته ای ) در مفهوم نوین آن جای خانواده گسترده و سنتی را می گیرد و گونه ای برابری میان اعضای خانواده جایگزین پدرسالاری      می شود . در این جامعه نوجویی و نوگرایی جایگزین سنتگرایی می شود و روابط و قوانین حقوقی به جای سنت ها ، امور جامعه را تنظیم و اداره می کنند.
برای شناخت بیشتز جوامع سنتی که در ایران روستاها به منزله آخرین پایگاه های آن تلقی می شوند ، به مهم ترین ویژگی های آن اختصاراً اشاره می کنیم :
الف) سنتگرایی : همچنان که از اصطلاح جامعه سنتی بر می آید ، در این جامعه سنت ها نیروی بیشتری دارند و نوجویی و نوآوری نقش کمتری در زندگی مردم ایفا می کند . در جوامع سنتی تمام امور خانوادگی اعم از تربیت فرزندان رابطه بین اعضای خانواده و اداره امور تولید از روی سنت ها و آداب و رسوم نهادی شده جامعه تعیین می شوند و عدول از آن ها به آسانی میسر نیست . روستاییان افرادی اند که بیشتر از شهرنشینان آداب و رسوم و سنت های کهن خود را حفظ کرده ، در موارد لزوم به آن ها عمل می کنند . اعتقاد و عمل به سنت ها در محیط روستایی سخت تر است و جامعه بر اجرای آن ها نظارت دارد . از این رو کج روی از موازین  عرفی و مرسوم سنت های اجتماعی در این جوامع پذیرفته نیست و در صورت ارتکاب معمولاً با مجازات های مختلف اجتماعی مواجه می شوند . اعتقاد به سنت ها و آداب و رسوم و عمل به آن ها به حدی شدید است که روستاییان در مقابل نوآوری ها و نفوذ فرهنگ و آرمان های بیگانه بیشتر از شهریان مقاومت می کنند . به این ترتیب بسیاری از آداب و رسوم اجتماعی – از جمله سنت های مربوط به ازدواج و تربیت فرزندا ن، روش های زراعت و دامپروری ، اخلاق و رفتار ، ارزش ها و هنجارهای سنتی را حفظ و پاسداری می کنند .
ب) محافظه کاری : محافظه کاری یعنی ، حفظ هر آنچه که از گذشته به ارث باقی مانده است . محافظه کاری نتیجه سنتگرایی روستاییان و مایه اصلی مخالفت آنان با نوجویی و نوآوری و ابداع است ، زیرا روستاییان به خاطر علاقه به میراث های فرهنگی و سنت های اجتماعی و هر چیزی که مربوط به گذشته و گذشتگان است محافظه کار می شوند و همین امر خود راه را بر هر گونه ابداع و ابتکار می بندد و مخالفت با هر امر نا آشنا و تازه مقاومت در برابر هر تغییر را باعث می شود . به همین دلیل است که معمولاً شهرها مراکز ابداعات و اختراعات جدیدند و روستاها دنباله رو و تابع آنها .
ج) محدودیت و بسته بودن : جوامع سنتی جوامعی اند که از نظر جغرافیایی ، جمعیتی ، فکری و فرهنگی کوچک و محدودند ، به طوری که در آن ها تقریباً تمام افراد همدیگر را می شناسند و روابط نزدیک و چهره به چهره دارند . از این رو رفتارهایشان عاطفی است و آداب و رسومی مانند مهمان نوازی و همسایگی در میان آنان رایج است . در این جوامع معمولاً تفاوت ها از نوع جغرافیایی و منطقه ای اند ، در صورتی که در جوامع نا سنتی تمایزات بیشتر از گونه اجتماعی و طبقه ای می باشند . اکثر جوامع سنتی با وسعت کم و حجم جمعیتی اندک ، به دلیل عدم توسعه صنعت و ارتباطات ، محیط بسته ای دارند که در آن فکر و فرهنگ محدود و جهان بینی تنگ و بسته می ماند . به همین دلیل افراد جامعه سنتی از جهان اطراف خود شناخت محدود و ناقصی دارند .
د) ایستایی و رکورد : زمانی که در جامعه ای سنت ها مرسوم و عمل به آن ها رایج باشد ، محافظه کاری و مقاومت در برابر نوآوری اجتناب ناپذیر می شود . در چنین جامعه ای ، فکر و فرهنگ نسبتاً متحجر و بسته و ایستایی و رکورد بر امور اجتماعی و فکری مستولی می شود و نشانی از تغییر و تحول در آن به چشم نمی خورد . در جامعه سنتی به نظر می رسد سال ها بلکه قرن هاست که زندگی به روال ثابت و با تانی و آرامش سپری می شود . پسران راه پدران را طی می کنند و دختران از شیوه مادران تبعیت می نمایند . وجود اقتصاد کشاورزی به روش سنتی ، که در آن مدت محدودی از سال کار وجود دارد و حاصل درآمد از آن اندک است ، به این امر کمک می کند . جریان آرام و بی جنب و جوش زندگی و سکوت حیات انسان بسان سکوت طبیعت روستا ، صبر و تانی و شتاب نداشتن در امور اجتماعی و خانوادگی ، همه زاییده این وضع اند .
این گفته بدان معنی نیست که در جوامع سنتی هیچ گونه تغییری ایجاد نمی شود و این نوع جوامع جامعه هایی مطلقاً راکدند و یا اینکه هیچ گونه ثبات و روال جا افتاده ای در جوامع ناسنتی ( صنعتی ) وجود ندارد . اگر جوامع ابتدایی در حال سکون کامل بودند ، جوامع پیشرفته کنونی پیدا نمی شدند و جوامع صنعتی نیز در عین تغییرات سریعی که دارند هویت خود را حفظ می کنند .
ه) سرنوشتگرایی : نظر جامعه شناسان بر این است که روستاییان تا زمانی که فن و ماشین آنان را بر طبیعت مسلط نکرده ، مردمی سرنوشتگرا و معتقد به قضا و قدرند و گمان می کنند که سرنوشت تغییر ناپذیر است و با تقدیر تدبیر نتوان کرد . علت سرنوشتگرایی روستاییان ایران را می توان در شرایط طبیعی و موقعیت جغرافیایی این سرزمین ( کم آبی و توزیع نامتعادل بارندگی در سطح کشور) و نبودن امنیت اجتماعی و سیاسی ( شرایط تارخی و استراتژیک) و فقر و تنگدستی روستاییان جستجو کرد . در چنین اوضاعی عجیب نیست که روستایی این سرزمین به نوعی سرنوشتگرایی معتقد شده ، به قضا و قدر چشم دوخته و تسلیم پذیری بیشتری در برابر قهر طبیعت و ستم زورمداران داشته باشد.
 و) نقش های اجتماعی : در جوامع سنتی نقش ها از نوع نقش های انتسابی اند و طبقه و پایگاه اجتماعی و کاست هر شخص از روز تولد معین و مشخص است و به همین جهت تحرک اجتماعی و طبقاتی در آن ها تقریباً صفر است . در حالی که در جوامع ناسنتی پیشرفته تقریباً بیشتر نقش ها از نوع نقش های اکتسابی اند و در آنها تحرک اجتماعی و طبقاتی در شرایط خاصی امکانپذیر است . در رابطه با همین مسئله است که با اندک تسامحی جوامع سنتی را « جوامع بسته » و جوامع صنعتی را « جوامع باز » می نامند.
نکته ای که در مورد ویژگی های جوامع سنتی لازم به یادآوری است آنکه اولاً جوامع سنتی و ناسنتی به مثابه نمونه های آرمانی یا تیپهای آرمانی انتخاب شده اند و هر جامعه ای در مراحلی از تداوم میان این دو مقوله است ؛ ثانیاً شمول کامل این ویژگی ها بر اجتماعات روستایی ایران در مرحله سنتی       امکان پذیر است و روستاهای کنونی کشور هر یک کم و بیش از تیپهای آرمانی خود فاصله گرفته اند ، چرا که در مرحله انتقال از نظام سنتی به نظام ناسنتی قرار دارند .

















جمعیت و حرکات آن در روستا
حرکات مکانی ( مهاجرت )
الف) تعریف مهاجرت : به طور کلی واژه مهاجرت در مفهوم جا به جایی و انتقال جمعیت در مکان یا تحرک جغرافیایی جمعیت استعمال می شود . در تعریف مهاجرت باید مفهوم عام کلمه را از معنای خاص آن منفک نمود . مهاجرت به معنای عام عبارت است از ترک سرزمین مادری و سکونت در سرزمین دیگر به طور موقت یا دایم . ومهاجرت به معنای خاص آن عبارت است از نقل مکان انفرادی یا جمعی انسان ها با تصمیم به تغییر محل اقامت و کار به طور دایم یا برای مدت طولانی ( بیش از یک سال ).
مهاجرت در معنای عام شامل موارد زیر است :
مهاجرت های موقت یا روزانه ، مهاجرت های فصلی برای کار ، مهاجرت های میان مدت وبلند مدت ومهاجرت دایمی ، اما دو گونه نخست در تعریف خاص مهاجرت داخل نمی شود . مهاجرت در مفهوم جدید کلمه از کوچ مداوم انسان در جوامع ابتدایی و کوچ عشایری و همچنین حرکات جغرافیایی کوتاه مدت جمعیت ، مانند سفر یا مسافرت ، متمایز است و در مورد جمعیت هایی به کار می رود که نسبتاً استقرار یافته اند .
ب) انواع مهاجرت
الف)  از نظر زمان ، مهاجرت بر سه نوع است : کوتاه مدت (موقت ) ، میان مدت (فصلی) و بلند مدت (دایمی).
ب)از نظر مسافت طی شده ، مهاجرت سه گونه است : مهاجرت های نزدیک یا کوتاه ، مهاجرت های متوسط و مهاجرت های دور یا بلند .
ج) از دیدگاه خواست وتمایل مهاجران ، نیز به سه نوع مهاجرت برخورد می کنیم : مهارجت ارادی یا اختیاری ( برای کار و بهبود شرایط زندگی ) ، مهاجرت اضطراری یا قهری ( پناهندگی سیاسی وجنگی ) و مهاجرت اجباری یا تحمیلی ( نقل مکان عشایر وتبعید).
د)از نظر تعداد ، مهاجرت سه نوع است : مهاجرت فردی ، مهاجرت خانوادگی و مهاجرت جمعی یا گروهی .
ه) از جنبه قلمرو سیاسی ، مهاجرت به دو شکل انجام می گیرد : داخلی و خارجی . مهاجرت های داخلی در درون یک کشور انجام می گیرند و مهاجرت درون مرزی نیز خوانده می شوند و مهاجرت هایی را که میان کشورهای مختلف انجام می گیرند ، مهاجرت های برون مرزی یا بین المللی نیز نامیده می شوند .مهاجرت های داخلی به صورت مختلف روستا به روستا ، روستا به شهر ، شهر به روستا و شهر به شهر دیده می شود و مهاجرت های بین المللی در اشکال منطقه ای ، درون قاره ای و میان قاره ای مشهود است . از مهاجرت های داخلی ، مهاجرت های روستایی – شهری و از مهاجرت های بین المللی ، فرار مغزها ومهاجرت نیروی کار اهمیت بیشتری دارند .
ج) مراحل مهاجرت در ایران
در میان صاحبنظران مهاجرت های داخل کشور به طور نسبی توافق ناگفته ای وجود دارد که    مهاجرت های روستایی ایران در یکصد سال گذشته را می توان به سه دوره متمایز تقسیم کرد :
مرحله نخست ( تا سال 1300) : این دوره از مهاجرت های روستایی که در آن آهنگ مهاجرت خیلی آهسته و نزدیک به صفر بوده ، مهاجرت های « کند و بطئی» می نامند . در این دوره 08/0 درصد گزارش شده است .
مرحله دوم (1300-1340) : در این دوره آهنگ مهاجرت نسبت به دوره پیش اندکی افزایش یافته ، اما هنوز در سطح پایینی قرار دارد و به همین دلیل آن را مهاجرت های « نیمه بطئی» می نامند . نرخ مهاجرت از 14/0 درصد در اوایل این دوره به 05/1 درصد در اواخر آن افزایش یافته است .
مرحله سوم ( پس از سال 1340): در این دوره به دلیل اجرای اصلاحات ارضی و دگرگونی های دیگر آهنگ مهاجرت سرعت می گیرد و به همین دلیل آن را مهاجرت « سریع» می نامند . در این دوره نرخ مهاجرت از 6/1 درصد در اوایل آن به 2 درصد در اواسط و 9/1 درصد در اواخر آن تحول پیدا کرده است .
د) ویژگی های مهاجرت در ایران
مهاجرت روستایی – شهری ایران ویژگی هایی به شرح زیر دارند :
مهاجرت های ایران مرد گزین است ، به طور کلی که 17 درصد از مردان و 14 درصد از زنان استان های مختلف مهاجر بوده اند .
جوان گزینی از ویژگی های دیگر مهاجرت های ایران است ، به طوری که میان مهاجرت و سن رابطه معکوسی دیده می شود .
مهاجرت های ایران مجرد گزین است و متاهلان درصد کمتری از آن را تشکیل می دهند.
میان مهاجرت و سواد همبستگی وجود دارد .
مهاجرت های ایران غالباً به صورت فردی انجام می گیرند تا جمعی .
نسبت مهاجران فصلی وموقت در مجموع بیش از مهاجرت دایم است .
بیشتر مهاجرت های موقت فردی است و اکثر مهاجرت های دایم جمعی و خانوادگی .
اکثر مهاجرت های روستایی ایران متوجه تهران و چند شهر بزرگ دیگر است .
بخش مهمی از مهاجران روستایی در اطراف شهرهای بزرگ به صورت حاشیه نشین زندگی        می کنند .
مستعدترین گروه مهاجران روستایی خوش نشینان اند .
بیشتر مهاجران روستایی را دهقانان تهیدست تشکیل می دهند و دهقانان خرده پا و توانگر درصد کمی دارند.
بیشترین درصدهای علت های مهاجرتی را عوامل اقتصادی به خود اختصاص می دهند و از میان آن کار و کار بهتر مهم ترین هدف مهاجران است .
درصد بالایی از مهاجران روستایی در شهرها به کارهای ساده مشغول می شوند .
در بسیاری از موارد ، امکانات زیستی و اجتماعی با میزان مهاجرت مردم رابطه معکوس نشان می دهد.
مهاجرت های روستایی ایران در سه دهه گذشته روند رو به افزایشی داشته است .
مهاجرت های روستایی – شهری ایران بیشتر یک مرحله ای اند ، یعنی به طور مستقیم از مبدا روستایی به مقصد شهری مشخص صورت می گیرد.
مهاجرت از روستاهای کوهستانی بیشتر از مناطق جلگه ای است .
میان نوع معیشت و تولید ومهاجرت رابطه نزدیکی وجود دارد ، به طوری که از روستاهای دارای اقتصاد معیشتی ، کمتر از روستاهای دارای کشت تجاری مهاجرت صورت می گیرد .
میان مساحت زمین زراعی ومهاجرت رابطه معکوس وجود دارد .
سوابق مهاجرتی و داشتن آشنا و راهنما در شهر روی مهاجرت روستاییان تاثیر مثبت دارند .
ه) نظریه های مهاجرتی
نظریه مهاجرتی چارچوب منطقی نسبتاً کاملی است که به مثابه یک نظام تئوریک می کوشد پدیده مهاجرت روستاییان و تحولات آنها را در بستر اجتماعی – تاریخی رویدادها تجزیه وتحلیل کند و با توضیح قوانین توسعه و قضایای معتبر به سوالهای موجود در این زمینه پاسخ دهد و در نتیجه محقق و برنامه ریز می تواند نظارت ، جهت دهی و هدایت آن ها را به دست گیرد .
صاحبنظران جامعه شناسی و جمعیت شناسی نظریه های مختلفی درباره مهاجرت روستاییان بیان و برداشت های متفاوتی از مسئله را بررسی کرده اند ، اما به طور کلی تمامی آن ها در دو دسته کلی قرار می گیرند : نخست« نظریه های توجیحی یا کارکردگرایانه » سپس « نظریه های تحلیلی یا تبیینی » مبتنی بر بررسی های اقتصاد سیاسی . نظریه های کارکردگرایانه یا روش غایی و با تکیه بر کارکرد پدیده های اجتماعی در پی توجیه نا هماهنگی ها و تعارض های جامعه و در نهایت طالب تثبیت وضع موجودند و با اتخاذ روش غیر علمی ، از رویارویی با واقعیت های اجتماعی اجتناب         می کنند.
نظریه های تحلیلی با عنوان کردن دگرگونی های اجتماعی – اقتصادی جامعه در سطح کلان و ربط دادن آن با حرکات درونی جامعه و با توجه به عوامل داخلی و خارجی موثر برآن ( گاه با بزرگنمایی یکی از آن ها و گاه به طور متوازن ) در پی تبیین مهاجرت های روستایی اند .
از نظریه های نوع نخست به« نظریه کارکردی مهاجرت » و « نظریه تفاوت ها » با « نظریه جذب و دفع » می توان اشاره کرد و از نظریه های دوم « نظریه وابستگی » و « نظریه دگرگونی و توسعه » مهم اند .
توجه داشته باشید که نظریه  مهاجرتی با مدل مهاجرتی تفاوت دارد . نظریه های مهاجرتی عموماً در پی کشف و بیان علت های مهاجرت ، ایجاد رابطه میان جا به جایی افراد با عوامل اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی و بالاخره ترسیم پیامدهای ناشی از این جابه جایی اند ، در صورتی که مدل های مهاجرتی می خواهند چگونگی انجام حرکات مکانی جمعیت و مسائل و موانع مبدا، مقصد و بین راه را ترسیم کنند به سخن دیگر ، نظریه های مهاجرتی به دلایل پدیده جا به جایی جمعیت نظر دارند و  مدل های مهاجرتی به چگونگی انجام آن ها .
و) پیامدهای مهاجرت
آثار و نتایج مهاجرت روستاییان به شهرها را می توان در سه زمینه بررسی کرد :نسبت به مبدا مهاجرت ( روستاها ) ، نسبت به  مقصد آن ( شهرها) ونسبت به کل کشور. اما باید توجه نمود که تجزیه آثار و عملکرد پدیده مهاجرت روستاییان در متن جامعه امری است تصنعی که به منظور سهولت مطالعه صورت می گیرد و در واقع مهاجرت و نتایج حاصل از آن به صورت یکپارچه و تجزیه ناپذیر ، ادامه روند واحدی است که میان اعضای آن پیوندی ارگانیک وجود دارد و نادیده گرفتن بخشی  از آن به درک نکردن بقیه منجر می شود .
الف) آثار مهاجرت نسبت به مبدا اختصاراً به شرح زیر است :
تقلیل جمعیت روستاها
تخلیه نیروی کار فعال و کارکن و مستعد آن ها
برهم زدن ترتیب جمعیت روستایی
دگرگونی قشربندی روستاها
فروپاشی تدریجی کشاورزی روستایی
رویکرد کشاورزی دهقانی به کشاورزی تجاری و بازاری
دگرگونی تدریجی چهره طبیعی روستاها
ب) آثار مهاجرت نسبت به مقصد را می توان به شکل زیر تخلیص کرد:
1. افزایش جمعیت در مقصد
2. دگرگونی قشربندی جمعیت شهری
3. تبدیل روستاییان مهاجر به کارگران فرودست شهری
4. افزایش مشاغل کاذب ،مانند دست فروشان دوره گرد.
5. پیدایش حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ و عواقب ناشی از آن
6. کافی نبودن امکانات وخدمات شهری برای شهرنشینان
7. تشدید مشکلات اجتماعی و اقتصادی در شهرها
8. رشد بیمارگونه شهرهای کشور
9. جذب و نابودی تدریجی زمین های شهری و گرانی آن ها
10. دگرگونی محیط طبیعی و آلودگی محیط زیست شهرها
ج) آثار مهاجرت نسبت به کل کشور به طور خلاصه چنین است:
1.تعادل نداشتن رشد جمعیت با رشد اقتصاد
2. تغییر جدول  اشتغال کشوری
3. جلوگیری از سیاستگذاری دقیق برنامه ها به دلیل پیش بینی نکردن رشد جمعیت
4. به تاخیر افتادن سرمایه گذاری در اقتصاد
5. کاهش تولید و افزایش مصرف کالاهای کشاورزی
6.  تشدید وابستگی به دلیل واردات بیشتر مواد غذایی
7. حذف تدریجی فرهنگ بومی و پذیرش فرهنگ جدید شهری
ز) سیاست های مهاجرتی
سیاست های مهاجرتی به مثابه گونه ای از سیاست های جمعیتی ، مجموعه اصول ، تدابیر و تصمیمات مدونی اند که از سوی دولت در کشور اتخاذ و اجرا می شود و حدود ، فعالیت و اقدامات دولت را در رابطه با مسائل مهاجرتی ، نظارت و هدایت مهاجران به مناطق مشخص معین می کنند. در جمع بندی از کلیه سیاست های مهاجرتی اتخاذ شده در کشورهای جهان و پیشنهاد هایی که از سوی صاحبنظران مهاجرتی ابراز شده یا مورد انتقاد قرار گرفته اند ، می توان سه نوع سیاست اساسی زیر را بررسی کرد :
سیاست  های اداری : به مقررات اداری و حقوقی خاص اطلاق می شود که محدودیت ها ، ممنوعیت ها و تجویزهای مهاجرتی را برای شهروندان کشور تصویب و تعیین می کند ، مانند : قوانین شغلی ( محدودیت های ساعت های کار ) ، قوانین گذرنامه های محلی ( خروج از روستا یا شهرهای کوچکتر تحت نظارت و با اطلاع و آگاهی دولت ) و مقررات پذیرش شهری ( ورود محدود به شهرهای بزرگتر با اجازه قبلی ).هدف این سیاست ها جلوگیری از گسترش بیش از اندازه و بیمارگونه شهرها و تمرکز زیاد جمعیت هر منطقه معین یا فراهم آوردن امکانات رشد و توسعه در مناطق عقب مانده ومواردی نظیر این ها می باشد . سیاست های اداری معمولاً زمانی اتخاذ و اجرا می شوند که تصمیم گیری های کوتاه مدت برای پاسخگویی به برخی از مسائل جامعه ضرورت پیدا می کند و یا دولت می خواهد تا زمان جا افتادگی و تاثیرگذاری برنامه های بلند مدت فرصت کافی داشته باشد .
سیاست های سازمانی : گونه ای از سیاست های مهاجرتی اند که به منور جا به جایی سازمان یافته کارگران و کارمندان روستایی به مراکز شهری ، صنعتی و خدماتی و یا میان مناطق مختلف کشور اجرا می شوند . این سیاست ها در مرحله صنعتی شدن کشور اتخاذ می گردد و هدف آن عبارت است از تجدید سازمان کارگران و نیرورسانی سازمان یافته به مراکز صنعتی کشور. در برنامه ریزی برای عمران مناطق عقب مانده و شرایط بیش جمعیتی روستا ها یا شهر ها نیز از این سیاست ها استفاده می کنند.
سیاست های اقتصادی: نوعی از سیاست های مهاجرتی اند که به تصمیم گیری های اقتصادی دولت ناظرند . تخصیص سرمایه گذاری های کلان برای مناطق روستایی ، ارتقای سطح دستمزدها در مناطق عقب افتاده کشور، برنامه ریزی برای کاهش تمایزهای شهر و روستا و همسان کردن زندگی در مناطق مختلف جامعه ، بهبود شرایط زندگی گروه های کم در آمد و متوسط جامعه و خانه سازی برای آن ها مثال هایی برای سیاست های اقتصادی مهاجرت اند .
سیاست های اقتصادی مهم ترین  و موثرترین سیاست های مهاجرتی اند و موفقیتشان بیشتر است ، اما در کشورهای جهان سوم برای آنکه نظارت بر روند مهاجرت ناممکن نشود و نیز از اثرت انفجاری رشد جمعیت شهرها ، پیشگیری شود لزوماً باید در زمینه نظارت بر رشد جمعیت نیز سیاست های کارسازی اتخاذ شود .
 در مقایسه سیاست های مهاجرتی می توان گفت که :
آثار غیر مستقیم سیاست های مهاجرتی موثرتر از دخالت مستقیم دولت برای نظارت بر مهاجرت جمعیت می باشد .
سیاست هایی که بر مناطق مبدا اثر می گذارند از سیاست هایی که در مقصد اعمال می شوند کارآیی بیشتری دارند .
3. و تلاش هایی که در راه منع مهاجرت به عمل می آید با هدف های دیگر برنامه های توسعه ( مانند نقل و انتقال نیروی کار از مناطق بر جمعیت کشاورزی به مناطق کم جمعیت صنعتی ) ناسازگار است .